تبليغاتX
مرکز مطالعات و پژوهشهای کلیسای جهانی - مسیحیان عقلگرا نیستند؟ بخش دوم

ترس خداوند ابتدای حکمت است ( مزمور ۱۱۱: ۱۰ )

در ادامه مطلب پست قبلی در این خصوص که مسیحیان عقلگرا نیستند و اتهاماتی غیر منطقی و از روی بیسوادی بعضی از دوستان وارد شده است با هم چند سطری در این خصوص مطالعه خواهیم داشت.

خدا٬ یگانه دانای مطلق

منظور کتابمقدس هنگامی که خدا را حکیم می خواند چیست؟ در کتابمقدس٬ حکمت هم یک ویژگی اخلاقی است و هم یک ویژگی عقلانی و بالاتر از هوش یا دانش محض قرار دارد همچنانکه از تیز فهمی یا زیرکی محض نیز بالاتر است. اگر می خواهیم واقعا بر طبق معیار کتابمقدس حکیم باشیم٬ هوش و زیرکی ما باید در جهتی قرار بگیرد که به نتیجه ای صحیح ختم شود. حکمت عبارت است از قدرت دیدن و قصد گزیدن بهترین و عالی ترین هدف و مطمئن ترین طرق دستیابی به آن.

حکمت در واقع جنبه عملی نیکویی است. از اینرو٬ بطور کامل فقط در خدا وجود دارد. فقط اوست که ذاتا٬ تماما و دائما حکیم است. در یکی از سرودهای روحانی می خوانیم که (( حکمت خدا دائم مشغول کار است )) و این البته حقیقت دارد. امکان ندارد که خدا در تمام کارهای خویش جز به حکمت عمل کند. همچنانکه متالهین قدیمی می گفتند درست همانطور که قدرت٬ راستی و نیکویی جزو ذات خدا هستند و عناصر ضروری شخصیت او را تشکیل می دهند حکمت نیز به همین شکل جزو ذات خداست.

حکمت ما و حکمت خدا

حکمت بشری ممکن است تحت تاثیر عوامل مربوط به شرایطی که خارج از تسلط شخص قرار دارد٬ تباه شود. اخیتوفل مشاور خائن داود٬ نصیحت عاقلانه ای به ابشالوم کرد و وی را ترغیب نمود تا کار داود را یکباره تمام کند و نگذارد وی بعد از ضربه ناشی از اولین شورش ابشالوم٬ جانی دوباره یابد. با این حال٬ ابشالوم بطرزی احمقانه راه اشتباهی را در پیش گرفت و اخیتوفل که هم غرورش جریحه دار شده بود٬ و هم خشمگین بود٬ با ناامیدی به خانه رفت و به زندگی خود پایان بخشید چون پیش بینی می کرد که بی تردید شورش ابشالوم محکوم به شکست است و از اینکه تا این اندازه حماقت کرده با ابشالوم همدست شده بود٬ نمی توانست خودش را ببخشد. ( دوم سموئیل باب ۱۷ ).

با این حال ممکن نیست حکمت خدا همانطور که (( مشورت نیکوی )) ( آیه ۱۴ ) اخیتوفل تباه شد٬ تباه شود زیرا به قدرت مطلق او پیوسته است. قدرت به همان اندازه جزو ذات خداست که حکمت می باشد.

توصیف اساسی کتابمقدس از خصائل خدا این است که علم مطلق خدا بر قدرت مطلق او حاکم است و قدرت بی کرانش حکمت بی کرانش را به کار می گیرد. (( او در ذهن حکیم و در قوت تواناست )) ( ایوب ۹: ۴ ). (( حکمت و کبریایی نزد وی است )) ( ۱۲: ۱۳ ). (( در قوت عقل قادر است )) ( ۳۶: ۵ ). خدا دارای (( کثرت قوت و عظمت توانایی )) است و (( فهم او را تفحص نتوان کرد )) ( اشعیا ۴۰: ۲۶ و ۲۸ ). (( حکمت و توانایی از آن وی است )) ( دانیال ۲: ۲۰ ). در عهد جدید هم مشاهده می نماییم که حکمت خدا توام با قدرت اوست. (( الان او را که قادر است که شما را استوار سازد بر حسب بشارت من ... خدای حکیم وحید ... )) ( رویمان ۱۶: ۲۵ و ۲۷ ).

حکمت اگر با قدرت همراه نباشد بی ارزش و بی اثر است. قدرت هم اگر با حکمت همراه نباشد جز وحشت و ترس چیزی ایجاد نخواهد کرد. اما در خدا٬ حکمت بی کران و قدرت بی پایان دست به دست هم داده و او را سزاوار آن گردانیده اند که به کامل ترین نحو ممکن به او اعتماد نماییم.

حکمت خدا که توام با قدرت مطلق است همیشه فعال است و هرگز با شکست روبرو نمی شود. تمام اعمال خدا در زمینه آفرینش٬ تدبیر و فیض٬ تجلی گاه این حکمت توام با قدرت او هستند و اگر چه ما در آفرینش این اعمال را مشاهده می کنیم اما شاید دقیقا متوجه نیستیم که حکمت حاکم بر امور آفرینش حکمت الهی است. در واقع نمی توانیم به وجود حکمت خدا پی ببریم مگر زمانی که بدانیم او برای تحقق چه هدفی عمل می فرماید. در اینجاست که بسیاری راه را به اشتباه می روند. مثلا عده ای مقصود کتابمقدس را از این که می فرماید خدا محبت است ( اول یوحنا ۴: ۸- ۱۰ ) خوب نفهمیده اند و خیال می کنند که خدا مایل است همه انسانها صرف نظر از وضع اخلاقی و روحانی خود٬ زندگی بی دغدغه ای داشته باشند و به این ترتیب نتیجه می گیرند که چیزهای دردناک و نگران کننده ای از قبیل بیماری٬ تصادف٬ صدمه جانی٬ از دست دادن شغل یا رنج کشیدن شخصی که دوستش داریم گویای این هستند که یا در حکمت و یا قدرت خدا و یا در هر دوی آنها مشکلی پدید آمده است یا این که اصلا خدایی وجود ندارد.

اما این نظر در مورد هدف خدا کاملا اشتباه است. حکمت خدا نه قبلا خود را متعهد ساخته و نه اینک متعهد است که دنیای سقوط کرده انسان را شاد نگاه دارد یا موجبات آسودگی خاطر افرادی را که از خدا دور هستند فراهم سازد. خدا حتی به مسیحیان هم وعده زندگی بی رنج و زحمت نداده است بلکه عکس آن را مقرر داشته اهدافی که او برای زندگی در این جهان در نظر دارد غیر از این است که آن را برای همه آسان بسازد.

پس خدا در پی چیست؟ هدف او چیست؟ چه مقصودی دارد؟ هنگامی که خدا ما را آفرید هدفش این بود که او را دوست بداریم و احترام نماییم و بخاطر پیچیدگی و تنوع شگفت انگیزی که در دنیا به وجود آورده است٬ او را بستاییم و از دنیا مطابق اراده اش استفاده کنیم و هم از دنیا لذت ببریم و هم از مشارکت با خدا. به علاوه با این که سقوط کرده ایم٬ خدا هدف اولیه خود را تغییر نداده است. هنوز هم خدا چنان برنامه ریزی می فرماید که خیل عظیمی از انسانها بتوانند او را محبت و احترام نمایند. هدف نهایی خدا عبارتست از رساندن انسانها به جایی که تماما او را خشنود سازند و چنان که باید او را بستایند٬ یعنی در وضعیتی قرار بگیرند که خدا برای آنها کل در کل بشود و خدا و ایشان پیوسته بخاطر درک محبت یکدیگر شادی نمایند. بدین معنا که انسانها بخاطر محبت نجات بخش خدا که از ازل تا به ابد ایشان را در برگرفته است شادی کنند و خدا هم بخاطر محبتی شادی کند که از انسانها در پاسخ به محبت او جاری می گردد و توسط فیضی که بر مبنای انجیل قرار دارد برانگیخته می شود.

این هم (( جلال )) خدا و هم (( جلال )) ما به معنای وسیع کلمه خواهد بود. اما این امر فقط در دنیای بعدی است که کاملا ادراک خواهد گردید یعنی هنگامی که در وضعیتی قرار بگیریم که تمام کائنات تبدل یابند. با این همه٬ در  زمان حاضر خدا مرتبا برای تحقق این هدف مشغول کار است و اهداف فعلی او عبارتند از اینکه هر مرد و زنی را بطور فردی وارد مشارکتی با خود سازد که پر از ایمان٬ امید و محبت نسبت به او است و ایشان را از گناه نجات بخشد و قدرت فیض را در زندگی آنها متجلی فرماید و از قوم خود در برابر قدرت های شرارت دفاع نماید و انجیل را از طریق کسانی که نجات داده است٬ در سراسر جهان منتشر سازد.

برای تحقق هر قسمتی از این هدف پدر آسمانی٬ عیسای مسیح نقش مرکزی را ایفا می فرماید چرا که خدای پدر او را هم به عنوان نجات دهنده از گناه تعیین فرموده است که باید با ایمان او را پذیرفت و هم او را خداوند کلیسا قرار داده است که باید از او اطاعت نمود.

این بود اختصاری از حکمت یا همان عقل و هوش.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |